میلاد با سعادت عمه سادات ام المصائب زینب کبری(س) بر عموم شیعیان جهان و آقا امام زمان(عج) و مقام معظم رهبری مبارک باد.

بار دیگر شد ز کینه زنده غم های مدینه
چون بقیع ، سامرا از کین خراب است قلب شیعه در این ماتم کباب است
شهادت آن حضرت را روز جمعه هشتم ماه ربيع الاول سال 260هجری نوشته اند .در کيفيت وفات آن امام بزرگوار آمده است : فرزند عبيدالله بن خاقان گويد روزی برای پدرم ( که وزير معتمد عباسی بود ) خبر آوردند که ابن الرضا - يعنی حضرت امام حسن عسکری - رنجور شده ، پدرم به سرعت تمام نزد خليفه رفت و خبر را به خليفه داد . خليفه پنج نفر از معتمدان و مخصوصان خود را با او همراه کرد . يکی از ايشان نحرير خادمبود که از محرمان خاص خليفه بود ، امر کرد ايشان را که پيوسته ملازم خانه آن حضرت باشند ، و بر احوال آن حضرت مطلع گردند . و طبيبی را مقرر کرد که هر بامداد و پسين نزد آن حضرت برود ، و از احوال او آگاه شود . بعد از دو روز برای پدرم خبر آوردند که مرض آن حضرت سخت شده است ، و ضعف بر او مستولی گرديده . پس بامداد سوار شد ، نزد آن حضرت رفت و اطبا را - که عموما اطبای مسيحی و يهودی در آن زمان بودند - امر کرد که از خدمت آن حضرت دور نشوند و قاضی القضات ( داور داوران ) را طلبيد و گفت ده نفر از علمای مشهور را حاضر گردان که پيوسته نزد آن حضرت باشند . و اين کارها را برای آن مي کردند که آن زهری که به آن حضرت داده بودند بر مردم معلوم نشود و نزد مردم ظاهر سازند که آن حضرت به مرگ خود از دنيا رفته ، پيوسته ايشان ملازم خانه آن حضرت بودند تا آنکه بعد از گذشت چند روز از ماه ربيع الاول سال 260 ه . ق آن امام مظلوم در سن 29سالگی از دار فانی به سرای باقی رحلت نمود . بعد از آن خليفه متوجه تفحص و تجسس فرزند حضرت شد ، زيرا شنيده بود که فرزند آن حضرت بر عالم مستولی خواهد شد ، و اهل باطل را منقرض خواهد کرد ... تا دو سال تفحص احوال او مي کردند ... . اين جستجوها و پژوهشها نتيجه هراسی بود که معتصم عباسی و خلفای قبل و بعد از او - از طريق روايات مورد اعتمادی که به حضرت رسول الله (ص ) مي پيوست ، شنيده بودند که از نرگس خاتون و حضرت امام حسن عسکری علیه السلام فرزندی پاک گهر ملقب به مهدی آخر الزمان - همنام با رسول اکرم (ص ) ولادت خواهد يافت و تخت ستمگران را واژگون و به سلطه و سلطنت آنها خاتمه خواهد داد . بدين جهت به بهانه های مختلف در خانه حضرت عسکری علیه السلام رفت و آمد بسيار مي کردند ، و جستجو مي نمودند تا از آن فرزند گرامی اثری بيابند و او را نابود سازند . به راستی داستان نمرود و فرعون در ظهور حضرت ابراهيم علیه السلام و حضرت موسی علیه السلام تکرار مي شد .
حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجري، در شهر مدينه چشم به جهان گشود. اين بانوي بزرگوار، از همان آغاز، در محيطي پرورش يافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضايل اخلاقي آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسايي و تقوا، راستگويي و بردباري، استقامت در برابر ناملايمات، بخشندگي و پاکدامني و نيز ياد خدا، از صفات برجسته اين خاندان پاک سيرت و نيکو سرشت به شمار مي رفت. پدران اين خاندان، همه برگزيدگان و پيشوايان هدايت، گوهرهاي تابناک امامت و سکان داران کشتي انسانيت بودند.
ادامه مطلب را بخوانید.

ادامه مطلب را بخوانید.
به مناسبت ۱۹ فروردین. شهادت سید شهیدان اهل قلم
بسم الله الرحمن الرحیم
خداوند ان شاالله این شهید را با پیغمبر محشور کند. من حقیقتا نمی دانم چطور می شود انسان احساساتش را در یک چنین مواقعی بیان و تعبیر کند؟ چون در دل انسان یک جور احساس نیست. در حادثه ی شهادتی مثل شهادت این شهید عزیز چندین احساس با هم هست. یکی احساس غم و تاسف است از نداشتن کسی مثل سید مرتضی آوینی. اما چندین احساس دیگرهم با این همراه است که تفکیک آنها از همدیگر و باز شناسی هریک و بیان کردن آنها کار بسیار مشکلی است.

به هر حال امیدواریم که خداوند متعال خودش به بازماندگانش به شما پدرشان، مادرشان، خانمشان، فرزندانشان. همه ی کسانشان به شما که بیشترین غم . سنگین ترین غصه را دارید تسلی ببخشد. چون جز با تسلی الهی دلی که چنین گوهری را از خودش جدا می بیند واقعا آرامش پیدا نمی کند. فقط خدای متعال باید تسلی بدهد و می دهد.
من با خانواده های شهدا زیاد نشست و برخاست کرده ام و می کنم. و از شرایط روحی آنان آگاهم. گاهی فقدان یک عزیز مصیبتی است که اگر مرگ او شهادت نبود تا ابد قابل تسلی نبود. اما خدای متعال در شهادت سری قرار داده که هم زخم است و هم مرهم و یک حالت تسلی و روشنایی به بازماندگان می دهد.
.
ادامه مطلب را بخوانید.
در کمین صیاد
در سرزمین ایران، مردی میزیست که او را «صیاد» مینامیدند؛ نام و نشانی که شایسته فردی بود که با خوبیها و کمالاتش، دلها را صید میکرد.
صیاد، ساده و صمیمی، ولی الگوی عزت و جوانمردی بود. هنوز او را به خوبی نشناخته و جایگاه بلندش را درک نکرده بودیم که باخبر شدیم منافق درماندهای خود را در لباس رفتگر شهرداری پنهان میکند و صبح 21 فروردین، در کمین صیاد مینشیند تا هنگام خروج امیر دلها از خانه، خون همیشه جوشان او را مقابل چشم فرزندش بر زمین بریزد.
ادامه مطلب را بخوانید.
در اين روز مقدس، اين يومالله پربركت سرآغازي نوين بر حيات واقعي اسلام در عصر زورمداران زرپرست دنيامدار است كه از معنويت و روح ايمان گستر و سعادت ابدي خود را در پيروزي بيچون و چرا از اميال و آرزوهاي پست حيواني ميدانند. اين روز فرخنده وعظيم، روز جريان خوني تازه در رگهاي خشكيده جهان اسلام و بخشيدن جاني دوباره بر پيكره اسلام و دميدن روح اميد در كالبد تاريخ و نويدبخش پگاه پيروزي و غلبه حق بر باطل است.

ادامه مطلب را بخوانید.
بركات ورود حضرت معصومه(س) به شهر قم
ورود حضرت معصومه (س) به شهر قم و دفن پيكر مطهر آن بانوي بزرگ دراين شهر آثار و بركات فراواني را به همراه داشته است . از لحظه ورد نبيره رسول خدا(ص) به قم پيوسته اين شهر از جهات فرهنگي، سياسي ، اجتماعي ، عمراني و اقتصادي رو به رشد و پيشرفت نهاده است . تاثير اين واقعه تاريخي را مي توان با مطالعه زواياي تاريخي اين شهر به دست آورد . بركات اين بانوي مجلله در شهر قم آنگاه به اوج مي رسد كه بدانيم تاثير وجود آن حضرت در تحولات تاريخي و فرهنگي و مذهبي و اجتماعي نه تنها در محوده يك شهر بلكه گاهي در كل كشور ايران بوده و يا دست كم وقايع و حوادث كشور ايران به نوعي مرتبط به شهر قم مي باشد .
بركات حضرت معصومه (س) در شهر قم و تاثير اين شهر بر كل ايران آن چنان مهم بوده و هست كه سال ها دل و ديده ميليون ها زائر و مجاور و جهانگرد را به خود مشغول داشته است . اين تاثير نه تنها براي زائران مشتاقي كه از راه هاي دور به عشق زيارت مرقد مطهر اين دخت عصمت و يادگار امام موسي كاظم (ع) با ارادت خالصانه به آن مكان مقدس مي شتابند ملموس است بلكه حتي براي كساني كه با انگيزه هاي غير مذهبي وارد اين مكان شده اند و يا از اين ديار عبور كرده اند پر جازبه و شگفت انگيز بوده است.
بعد از ورود حضرت معصومه (س) به قم و دفن پيكر مطهر آن حضرت در اين سرزمين ، علويان و سادات بيشتري به اين شهر روي آورند ؛ توجه شيعيان به اين نقطه فزوني يافت و علما و مشاهير شيعه در طول تاريخ به اين مكان مقدس توجه نشان دادند مهاجرت به اين شهر زياد شد و موقعيت مذهبي قم تثبيت و استحكام تاريخي يافت .
قم با اين ويژگي ها در ميان شهرهاي شيعه نشين از شهرت جهاني برخوردار شد و يكي از شهرهاي مهم جهان اسلام به شمار آمده و از مراكز مهم فرهنگي و فقهي شيعه گرديد و از همه مهم تر به عنوان هسته مركزي و پايگاه اصلي بزرگترين و با شكوه ترين انقلاب در تاريخ جهان گرديد .
در اين جا به فهرست برخي از نتايج ورود حضرت معصومه(س) فهرست وار اشاره مي شود
1. گسترش شهر قم
2. اهميت يافتن قم
3. استحكام مذهبي قم
4. كثرت سادات در شهر قم
5. پروش علماي بزرگ شيعه در شهر قم
6.حوزه علميه قم
7. توجه به امامزادگان
8. انقلاب اسلامي ايران
در دوران مبارزه با رژیم ستم شاهى و در زمانى كه رهبرى جامعه؛ مهمترین مساله نهضت اسلامى بود؛ رهبر معظم انقلاب اسلامى حضرت آیة الله خامنهاى (دامت بركاته) چند سخنرانى درباره تحلیل زندگانى امام ششم(ع) ایراد كرد كه بعد از پیروزى انقلاب اسلامى؛ تحت عنوان «پیشواى صادق(ع» توسط انتشارات سید جمال منتشرگردید. تاریخ دقیق انجام سخنرانى معلوم نیست ولیكن بین سالهاى45 تا50 شمسى بوده است. كتاب «پیشواى صادق(ع» در بین سالهاى 58 تا 60 شمسى منتشر شده است. در هر حال؛ محتواى كتاب هرچند مختصر است؛ اما یكى از بهترین تحلیلهاى سیاسى درباره عملكرد امام صادق(ع) شمرده مىشود. مباحث این اثر وزین؛ با رعایت امانت و براساس ترتیب و نظم كتاب به طور خلاصه عبارت از چند نكته ذیل است:
1- دو قضاوت درباره امام صادق(ع) دربین مردم وجود دارد كه هر دو محل تامل است. قضاوت اول حمایت آمیز است: آن امام بزرگ؛ فرصتى طلایى براى تعلیم و تربیت به دست آورد و چنان غرق در نشرعلم و دین شد كه نتوانست به فریضه امر به معروف و نهى از منكرعمل كند و ناچار شد در مقابل حكام ظلم و جور به مدح و ستایش وتملق بپردازد! قضاوت دوم اعتراضآمیز است: او در زمانى كه ظلم و جنایت از در و دیوار مىبارید، ره عافیت در پیش گرفت و از رسالتانسانى یك رهبر غفلت ورزید و به درس و بحث دل خوش كرد! در حالى كه شیعیانش گرفتار تعقیب و زندان و شكنجه و تبعید و قتل و غارت بودند!
ادامه مطلب را بخوانید.
محمد ( ص ) در ماه " ربیع " می آید . و همراه با خود ، ربیع قلوب و بهار جان ها و طراوت ایمان را به همراه می آورد .
محمد ( ص ) می آید .
از نسل ابراهیم بت شكن ، از سلاله پاكان ، از دامن " آمنه " عفیف ، از مكه معظمه ، از خانه خدا ... .

ادامه مطلب را بخوانید.

انشا الله امسال سال ظهور آقا امام زمان باشد.
شرح حال كوتاهى از زندگى خديجه(س)
خديجه از نظر نسب از خانوادههاى اصيل و اشراف مكه بود و از اين رو وقتى بزرگ شد خواستگاران زيادى داشت و بنا به نقل اهل تاريخ سرانجام او را به عقد عتيق بن عائد مخزومى در آوردند ولى چند سالى از اين ازدواج نگذشته بود كه عتيق از دنيا رفت و سپس شوهر ديگرى كرد كه او را ابو هالة بن منذر اسدى مىگفتند.
خديجه از شوهر دوم دخترى پيدا كرد كه نامش را هند گذارد و بدين جهت خديجه را ام هند مىناميدند.
شوهر دوم خديجه نيز پس از چند سال از دنيا رفت و ديگر تا سن چهل سالگى شوهر نكرد تا وقتى كه به ازدواج رسول خدا(ص)درآمد.
پيش از اين گفتيم كه مردم مكه از راه تجارت روزگار مىگذرانيدند و از اين راهـبه اندازه ثروت و مال التجارهاى كه داشتندـسود مىبردند.
خديجه كه خود از اشراف مكه و ثروتمند بود از دو شوهرى نيز كه كرده بود ثروت زيادى به او رسيد و از اين رو در رديف ثروتمندترين افراد مكه درآمد و بخصوص از راه تجارتى كه مىكرد روز به روز به ثروتش افزوده مىگشت تا جايى كهبرخى از مورخين رقم شتران او را كه مال التجاره حمل مىكردند تا هشتاد هزار شتر نوشتهاند كه ظاهرا اغراق آميز باشد .
برنامه تجارتى او اين گونه بود كه مردان را براى حمل و نقل مال التجاره اجير مىكرد و آنها را در سود معاملات نيز شريك مىساخت و بدين جهت افرادى كه اجير او مىشدند سعى مىكردند سود بيشترى در معاملات ببرند تا سهم بيشترى عايدشان گردد.
اصالت خانوادگى و نجابت ذاتى و محاسن اخلاقى و ثروت روز افزون خديجه سبب شد كه بزرگان مكه به فكر خواستگارى و ازدواج با خديجه بيفتند و مردان سرشناس و بزرگى چون عقبة بن ابى معيط و صلت بن ابى شهاب كسانى را براى خواستگارى به خانه خديجه بفرستند ولى او به همگى پاسخ منفى مىداد و حاضر به ازدواج با آنها نشد.
ادامه مطلب را بخوانید.

نهم ربيع الاول، سالروز آغاز امامت حجت ابن الحسن، مهدي صاحب الزمان(عج) بر تمام عاشقان حضرت خجسته و ميمون باد.
يوسف گم گشته باز آيد به كنعان غم مخور كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
آجرك الله يا بقيه الله
شهادت جانگداز اب المهدي، حضرت امام حسن عسكري(ع) را خدمت فرزند برومندش مهدي(عج) و رهبر عزيزمان و عموم شيعيان جهان تسليت عرض مي نماييم.
ماتم سامرا زده به دل ها شرر تسليت تسليت امام اثني عشر
ادامه مطلب را بخوانید.

ايـنـجـانـب در پـيـشـگـاه مـقـدس حـق شـهـادت مـى دهـم كـه از اول انقلاب تاكنون و از پيش از انقلاب در زمانى كه احمد وارد اين نحو مسائل سياسى شده است از او رفتار يا گفتارى كه بر خلاف مسير انـقـلاب اسـلامـى ايـران بـاشـد نـديـده ام و در تـمـام مـراحـل از انـقـلاب پشتيبانى نموده و در مراحل پيروزى شكوهمند انقلاب معين و كمك كار من بوده و اسـت و كـارى كـه بـر خـلاف نـظـر مـن است انجام نمى دهد و در امور مربوطه چه در اعلاميه ها يا ارشادها بدون مراجعه به من تصرف و دخالتى نمى كند حتى در الفاظ اعلاميه ها بدون مراجعه دخـالت نـمـى كـند و اگر در امرى نظرى دارد تذكر مى دهد كه تذكراتش نيز صادقانه و بر خلاف مسير انقلاب و مصلحت نيست و من اگر تذكراتش را وعده ديدار،ص 100
پـسـرم تـو با آنكه در هيچ شغلى از شغلهاى سران اسلامى ايدهم الله تعالى وارد نيستى ، اين سيلى هاى طاقت فرسا را كه مى خورى براى آن است كه فرزند منى و به حسب فرهنگ غرب و شـرق بـايـد مـن و هـر كس به من نزديك و به ويژه تو كه از هر كس نزديكترى مورد تهمت و آزار و افـتـرا واقـع شـود. در حقيقت جرم تو اين است كه فرزند منى و اين در نظر آنان كم جرمى نيست .
وعده ديدار،ص 129
بـايد منتظر و مهيا باشى و اعتماد به حكمت و رحمت بى پايان او بكنى ، خواهى اين تهمتها و افـتـراهـا و آزارهاى بى پايان را تحفه اى از دوست براى سركوب نفسانيت خود بدانى و ابتلا امـتـحـانـى اسـت الهى براى خالص كردن بندگان خود، پس سيلى ها را بخور و شكر خداوند را به جا آور كه چنين عنايتى فرموده و آرزوى بيشتر كن .
وعده ديدار،ص 129
پـسـر عـزيـزم ! بـارهـا بـه مـن گـفـتـى كـه دربـاره تـو صـحـبـتـى كـه دال بر تبرئه تو از اين تهمتها است نكنم و اين را براى اسلام و مصلحت جمهورى اسلامى گفتى ، لكـن مـن اگـر در ايـن ورقه بر خلاف آنچه گفتى درباره تو چيزى بگويم براى اداء تكليف الهى است ... لكن تو مى دانى ساكت ماندن در مقابل تهمتها جرم و گناه است .
وعده ديدار،ص 129 - 130
احـمـد تـاكـنـون بـراى مـصـارف خـود ديـنـارى از بـيـت المال صرف نكرده و من از مال شخصى خودم زندگى او را اداره مى كنم .
وعده ديدار،ص 130
تولد: 1321
روستاي گلبوي كدكن تربت حيدريه
شهادت: 11صبح روز 23/12/63
محل شهادت: چهارراه جاده خندق
عدم تمكن مالي خانواده اجازه نداد تا ادامه تحصيل بدهد. روزها در كنار پدر مشغول كشاورزي بود و شب ها با شركت در محافل مذهبي به فراگيري قرآن و معارف اسلامي مي پرداخت.
٭٭٭
در سال 1347 با يك خانواده روحاني وصلت و زادگاهش را به مقصد مشهد ترك مي كند و در اتاقي محقر سكونت مي گزيند.
٭٭٭
در سال52 به هنگام بنايي در منزل يكي از روحانيان مبارز با درسهاي مقام معظم رهبري آشنا شد و تحولي عميق در بينش فكري او به وجود آمد.
٭٭٭
مبارزات سياسي گسترده اي داشت. ساواك او را به نام "اوستا عبدالحسين بنا" مي شناخت. در يكي از نوبت هاي دستگيري، ساواك دندانهاي اوستا عبدالحسين را شكست.
٭٭٭
وقتي انقلاب پيروز شد به سپاه پاسداران پيوست و با آغاز درگيري ضدانقلاب در كردستان به پاوه رفت.
٭٭٭
با شروع جنگ تحميلي به جبهه هاي جنوب عزيمت نمود و در اندك زماني به علت رشادتهايي كه از خود نشان داد، در عمليات فتح المبين به عنوان فرمانده گردان خط شكن منصوب شد، سپس به معاونت تيپ18 جوادالائمه(ع) و بعد از عمليات خيبر، ميمك و بدر به عنوان فرمانده تيپ18 جوادالائمه(ع) مشغول به خدمت شد.
وي شهره محافل خبري امپرياليسم بود به نحوي كه صدام در طول جنگ فقط براي سر دو نفر جايزه مي گذارد يكي شهيد كاوه در جبهه غرب و ديگري شهيد برونسي در جبهه هاي جنوب.
ادامه مطلب را بخوانید.
حضرت سکینه در طول زندگی خویش، حوادث و تحولات گوناگون سیاسی و اجتماعی، از جمله واقعه عظیم عاشورا را به چشم دید و به عنوان یکی از بازماندگان خاندان امامت، پیامرسان اهداف و احکام والای اسلام به شمار میآمد. وی با برگزاری محافل و مجالس علمی و ادبی، و نیز تبیین معارف بلند دینی در قالب اشعار نغز و فصیح و کمنظیر خویش، خدمت بسیار ارزشمندی به عالم اسلام نمود و الگوی بسیار خوبی برای همه بانوان جهان گردید.
ادامه مطلب را بخوانید.
«الذین امنوا وهاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم وانفسهم اعظم درجة عندالله واولئک هم الفائزون یبشرهم ربهم برحمة منه و رضوان وجنات لهم فیها نعیم مقیم »
(آنهای که ایمان آوردندو هجرت کردندو جهاد نمودند به مال وجان خود در راه خدا ،در نزد خداوند صاحب درجه بزرگتری هستند وهم ایشان اند رستگار ، پروردگار شان آنها را به رحمتی از نزد خود و نیز به خوشنودی خویش و به بهشت های مژده میدهد که در آن بااستفاده از نعمت های همیشگی جاودانه بسر میبرد حقا که در نزد خداوند مزدی بزرگ است )سوره توبه آیه ۲۰ و ۲۱
دست آوردهای مهم هجرت ،تشکیل امت وفداکاری حضرت محمد (ص)
یکی از دست آورد های مهم بعد ازهجرت حضرت محمد (ص) به مدینه اینست که اولین پایه های حکومت اسلامی را بنیان گذاشتند. در مسائل اجتماعی ،موضوعات سیاسی ، عبادتی ،حقوقی و جنگ وصلح با نزول آیات قرآن و رهنمائی ها وارشاداتی که پیامبر بزرگوار اسلام مینمودند؛ حضرت محمد (ص) به عنوان امام وپیشوای مسلمانان قرار گرفتند .
هجرت به مدینه شروع یک مدنیت جدید است که با جامعه قدیم فرق کلی دارد در جامعه جدید شجره خانواد گی ، حسب ونسب ،ثروت و دارائی ملاک و معیار شخصیت نیست . در جامعه جدید سفید وسیاه ، غنی وفقیر ، شریف زاده وعوام زاده برابر هستند و آن مردم را باسم «امت»میخوانند . پیش از هجرت معیار های قبیلوی و قومی ارزش خاصی داشت . اعضای قبیله از طرف رئیس واعضای قبیله محافظه ونگهداری میشدند . هرگاه ضرری ویا یکی از اعضای قبیله به قتل میرسید؛ قاتل یا قبیله اش مسئول بود به قبیله مقتول خون بها بدهد . هرگاه قبیله یکی از اعضای خود را طرد میکرد ؛ آن شخص محافظه وپشتیبانی قبیله را ازدست میداد وخون بهای آنرا قبیله اش نمیخواست . در جامعه جدید چنین نبود واختلافات نژادی ،طبقاتی ، مزایای اشراف و روسای قبائیل و مزیت وابستگی به قبایل مختلف از بین رفت وتمام مسلمانان از حیث تفوق مزایا متساوی گردیدند. درامت معیاربهتری تقوی میباشد«یایهاالناس انا خلقنکم من ذکر و انثی و جعلنکم شعوبا وقبائل لتعارفو ان اکرمکم عندالله اتقکم ان الله علیم خبیر» (سوره الحجرات آیه 13) (ای مردمان شما را از یک مرد ویک زن آفریدم و شما را جماعت ها وقبیله ها ساختم تا یکدیگر را بشناسید هر آئینه نزد خداوند بهترین شما با تقوی ترین شماست هر آئینه خداوند دانای باخبر است ) رئیس جامعه جدید موسوم به امت ، خداوند (ج) و حضرت محمد (ص) در روی زمین پیامبرمیباشد . هجرت بین دنیای قدیم و جهان جدید حد فاصل شدو عهد جاهلیت را از دوره اسلام جدا کرد . درین دوران مزایای طبقاتی به حدی از بین رفت که در بنای مسجد قباحضرت محمد (ص) پیامبر الله سبحانه وتعالی ،حضرت ابوبکر صدیق (رض)وحضرت عمر فاروق (رض)که از اشراف و سرمایه داران مکه بودند ، سنگ خاک به دوش خود حمل میکردند و گل وخشت میساختند و مثل مردمان عادی کار میکردند.
ادامه مطلب را بخوانید.

چه صفایی داره وقتی آماده بشی برای حرم آروم آروم به نشانه احترام راه بری سرتو بندازی پایین وگرنه اینقدر عجله داری كه دوست داری عین كبوتراش پرواز كنی بشینی رو گنبد طلا .. با هر قدم دلت تندتر میزنه .میرسی به در حرم معنویت بهت غالب میشه در حرم رو میبوسی یه قدم میری جلوتر چشات كه به گنبد نورانیش میفته بی تاب میشی سرتو خم میكنی سلام میكنی ...
صدای زمزمه زائرا رو میشنوی یه سری كنار باب المراد نشستن منتظر شفای مریضشون هستن ... تو هم دلتو ببند به ضریح مگه نمیخوای این دل مریض هم شفا بگیره مگه نمیخوای این دل پر معصیت با یه نگاه آقا پاك بشه دلی كه جای هر كس و ناكس نیست دلی كه بهت دادن گفتن پاك نگهش میداری جای خداست ... چقدر بهش بی توجهی كردی چقدر با گناه سیاهش كردی به حضرت بگو دستم از همه جا كوتاهه گفتن بیا پیش غریب الغربا منم اومدم اینجا یه عنایتی كن آقا
ادامه مطلب را بخوانید.

یادش به خیر روز عرفه بود که واقعاْ حس کردم محرم نزدیک شده. اون روز بود که تقریباْ انتظارم به پایان رسیده بود. دیگه راحت می شد بوی سیب رو استشمام کرد. خیلی وقت بود که منتظر رسیدن محرم بودم. نمی دونم چرا وقتی محرم تموم میشه خیلی طول میکشه تا محرم سال بعد از راه برسه. حالا بعد از کلی وقت بهش رسیده بودم. نیم خواستم راحت از دستش بدم. چند روز قبل از محرم و روز های اول اون رو خیلی خوشحال بودم. آخه داشتم سر سفره ی فیض ازلی امام حسین(ع) ارضا می شدم. ولی حیف که اون روزا خیلی زود گذشت. بعد از روز عاشورا دیگه دلهره ی این رو داشتم که کی محرم تموم می شه. هر وقت اسم محرم و حسین(ع) میومد گریم می گرفت. آخه روزی من این شده بود که هر شب برم و برای آقام عزاداری کنم. هر وقت با خودم فکر میکردم میدیدم روز به روز به آخر محرم نزدیکتر میشیم. محرم تموم شد و ماه صفر رسید. بازم یه دلخوشی داشتم که میرم و برای غم های دل عمه ی سادات زینب(س) به سر و سینه میزنم. دیگه دلم داشت با اخت میگرفت. مثل کودکی که به شیر مادر نیاز داره و نمیتونی اونو ازش جدا کنی. ولی حیف که ماه صفر هم رو به پایانه و کاروان سفر هم داره منزل های آخرش رو طی میکنه. کاروان دل من هم به دنبال این کاروان افتاده ولی داره از اون عقب می افته. آره! درسته! محرم و صفر امسال هم داره تموم میشه. یادش به خیر روزهای اول می خوندیم:"سلام من به محرم...." ولی حالا باید بخونیم:"خدا حافظ ای ماه شور و عزا..." خیلی دلتنگم. آخه بعد از این دوباره باید منتظر بشینم تا فاطمیه بیاد. اصلاٌ معلوم نیست تا اون روز زنده باشم یا نه! ای کاش می شد اگه قراره به فاطمیه نرسم اقلاْ توی همین ماه صفر بمیرم. توی همین مجلسای روضه! آخ که این ایام داره تموم میشه و صدای جر س قافله به گوش میرسه. آخه دیگه دلم نمی یاد پیرهن سیاهم رو در بیارم. تازه بهش عادت کردم. بعد از این با خاطره ی شب هایی که برا اربابم عزاداری می کردم گریه میکنم. ای کاش همیشه محرم بود. اما حالا می خوام تو این دهه ی آخر هر چی که باید از امام حسین(ع) بگیرم رو بخوام. دیگه چیزی وقت نداریم. اگه همین چند روز هم تموم بشه باید یک سال حسرت بخوریم بخاطر چیزی که داشتیم و یک سال منتظر همچین روزهایی باشیم. پس بیایید فرصت رو از دست ندیم. شاید اعمالمون تو همین چند روز در روز قیامت بخ دردمون بخوره.
پس با هم دست به دعا بر میداریم:
اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا ما را تا محرم و صفر سال آینده زنده نگه دار و داغ محرم را بر دل ما مگذار.
خدایا مرگ ما را در مجالس آقا ابی عبدالله قرار بده.
خدایا اشک بر امام حسین(ع) را روزی هر روزه ی ما قرار بده.
خدایا کسانی که سالهای پیش در بین ما بودند ولی امسال طعم محرم رو نچشیدند را با اباعبدالله محشور کن.
خدایا ما را جز شهیدان در بین دو دست حضرت حجت با بدنی غرقه به خون همچون علی اکبر(س) قرار بده. شهادت سرخ حسینی نصیب ما بگردان.
آمین یا رب العالمین
به مناسبت اول اسفند ماه سالروز شهادت سردار رشید اسلام
حاج حسین خرازی
روز جمعه ماه محرم سال 1336 در یكی از محلههای مستضعف نشین اصفهان به نام «كوی كلم» خانواده با ایمان خرازی مفتخر به قدوم سربازی از عاشقان اباعبدالله (ع) گشت. هوش و ادب، زینت بخش دوران كودكی او بود و در همان ایام همراه پدر به نماز جماعت و مجالس دینی راه یافت و به تحصیل علوم در مدرسهای كه معلمان آنجا افرادی متعهد بودند، پرداخت. اكثر اوقات پس از تكالیف مدرسه به مسجد محله به نام مسجد «سید» رفته با صدای پرطنینش اذان و تكبیر میگفت.

ادامه مطلب را بخوانید.
![]()
سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!
و اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
ادامه مطلب را بخوانید.
سلمان فارسی از صحابه مشهور پیامبر اسلام و از شخصیتهای بزرگ اسلام می باشد.سلمان فارسی یا همان روزبه محمدی اسیر ایرانیانی ایست که محمد مصطفی اورا از اهل بیت خواند طراح اصلی جنگ خندق او بوده . در بعضی از کتب سن ایشان را به حدود چهار صد سال روایت شده که البته با توجه به اینکه در روایات عمر نوح به نزدیک هزار سال و آدم 1035 و حوا 1036 ذکر شده چیز تعجب آوری نیست . او از اصحاب علی ابن ابی طالب بوده و در اتنهای عمر خود والی مدائن گردید . می گویند روزی که او خواست برای حکومت وارد مدائن شود سوار بر الاغی بوده مردم از او سراغ کاروان والی را می گیرند و او پس از معرفی خود در همان نقطه شروع به رسیدگی به امورات مردم میکند.
ادامه مطلب را بخوانید.
| ||||
| ||||
متن حکم امام در مورد ارتداد سلمان رشدی:

بسمه تعالی
انالله و انا الیه راجعون
والسّلام علیکم و رحمة الله و برکاته
روح الله الموسوی الخمینی
۶۷/۱۱/۲۵
ولی امر مسلمین جهان امام خامنه ای (حفظه الله ):
عکس العمل و ضربه متقابل امام آن قدر قوی بود که روحیه استکبار را شدیداً تضعیف کرد و جنجال آفرینیها، تهمتها و فشارهایی که دستگاههای استکباری وارد کردند از همین امر ناشی می شود. آنها تلاش کردند تا شاید بتوانند در این حکم استوار الهی خدشه ای وارد کنند امام نتوانستند و از این پس هم نخواهند توانست.
حکم امام در مورد سلمان رشدی بر آیات الهی متکی است و همانند آیات الهی مستحکم و غیرقابل خدشه است. این مسأله راه حل ساده ای دارد و گره ای نیست که باز نشود: سلمان رشدی یک مجرم است و حکم الهی باید در مورد او اجرا شود.
***
مسأله سلمان رشدی هیچ راه حل دیگری ندارد. تیری است که خوب هدف گیری و شلیک شده و لاجرم به هدف خواهد خورد.
انتشار کتاب آیات شیطانی حرکت زشتی است که دو جنبه دارد: یکی اهانت به یک میلیارد انسان، و دیگری حمایت برخی سیاست ها و دولت ها از این حرکت زشت است. آزادی بیان هیچ گاه شامل اهانت به پیامبران و مقدّسات مردم نمی شود.

عصر روز سه شنبه در خرابه در كنار حضرت زينب(س) نشسته بود. جمعي از كودكان شامي را ديد كه در رفت و آمد هستند.
پرسيد: عمه جان! اينان كجا مي روند؟ حضرت زينب(س)فرمود: عزيزم اين ها به خانه هايشان مي روند. پرسيد: عمه! مگر ما خانه نداريم؟ فرمودند: چرا عزيزم، خانه ما در مدينه است. تا نام مدينه را شنيد، خاطرات زيباي همراهي با پدر در ذهن او آمد.
بلافاصله پرسيد: عمه! پدرم كجاست؟ فرمود: به سفر رفته. طفل ديگر سخن نگفت، به گوشه خرابه رفته زانوي غم بغل گرفت و با غم و اندوه به خواب رفت. پاسي از شب گذشت. ظاهراً در عالم رؤيا پدر را ديد. سراسيمه از خواب بيدار شد، مجدداً سراغ پدر را از عمه گرفت و بهانه جويي نمود، به گونه اي كه با صداي ناله و گريه او تمام اهل خرابه به شيون و ناله پرداختند.
خبر را به يزيد رساندند، دستور داد سر بريده پدرش را برايش ببرند. رأس مطهر سيد الشهدا را در ميان طَبَق جاي داده، وارد خرابه كردند و مقابل اين دختر قرار دادند. سرپوش طبق را كنار زد، سر مطهر سيد الشهدا را ديد، سر را برداشت و د رآغوش كشيد.
بر پيشاني و لبهاي پدر بوسه زد و آه و ناله اش بلند تر شد، گفت: پدر جان چه كسي صورت شما را به خونت رنگين كرد؟ پدر جان چه كسي رگهاي گردنت را بريده؟ پدر جان «مَن ذَالَّذي أَيتَمَني علي صِغَرِ سِنِّيِ» چه كسي مرا در كودكي يتيم كرد؟ پدر جان يتيم به چه كسي پناه ببرد تا بزرگ بشود؟ پدر جان كاش خاك را بالش زير سرم قرار مي دادم، ولي محاسنت را خضاب شده به خونت نمي ديدم.
دختر خردسال حسين(ع) آن قدر شيرين زباني كرد و با سر پدر ناله نمود تا خاموش شد. همه خيال كردند به خواب رفته. وقتي به سراغ او آمدند، از دنيا رفته بود. شبانه غساله آوردند، او را غسل دادند و در همان خرابه مدفون نمودند.
شرح شمع: صفحه 310 - نفس المهموم456 -الدمع الساكه 5/141

در شب ميلاد آخرين بازمانده كربلاي عطش (بنا به روایتی سوم ماه صفر يا اول رجب)، اشکهای چشمانمان مضاعف میشود و طپش قلبمان سنگین تر از دیروز و دستهایمان بر پنجره های سخت قبرستان غریب و دلگیر بقيع گره میخورد، آنجا که مأوی شكافنده دانش هاست.
چشم هايت را مي بندي و ديوار بقيع را در برابرت مييابي و آنگاه كه شبكه هاي پنجره را لمس ميكني مرغ جانت پر مي كشد كه بر مزار هاي مطهر و پاكشان حضور يابي، صورت بر خاك معطرشان بگذاري و با سوز دل غربت اشان را گريه كني. اين جا مدينه است اين جا بقيع است و اين چهار بقعه تاريك و مظلوم ... چهار قبر مظلوم را مينگري كه تنها با سنگي بر روي آنها نشان از مزار شريف گلي از بوستان محمد (ص) دارند.
گل ستاره وجود حضرت باقر در آسمان شيعه تابيدن گرفت؛ امامی که شكافنده دانش ها، جامع علم و منبع دانش و مشهور به فضيلت و بينش است و درجه علم و دانشش بالاتر از فهم بشري، امام پايداري و تلخي چشيده اي از حماسه عاشورا كه پيمانش با خدا غير قابل ترديد و فضيلت و كمالش غير قابل انكار است. امام علم كه چشمههاي جوشان دانش و فنون و حكمت از انديشه هاي اين بابغه دين مي جوشيد و ميتراويد و اوراق زندگي اش سراسر سرشار از احاديث روايتها و كلمات قصار و نصيحت هاست.
شب ميلادش، فضاي ساكت و آرام مدينه، مبهوت نورافشاني خانه گلين امام سجاد (ع) است و فروغي نوراني، آسمان مدينه را روشن كرده است؛ نوري كه از چهره معصوم و منور نوزادي مبارك به آسمان ساطع است. چشمه جاري شكافنده علم ها در بيابان خشكيده دانش جوشيدن گرفت و جان جويندگان علم و معرفت را از زلال پر بركت خود سيراب ساخت.
۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
ادامه مطلب را بخوانید.

در زمینه حضور امام سجاد(ع) در نهضت حسینى جاى تردیدى نیست. امّا از صحنه هاى اجتماعى و سیاسى امام سجاد(ع) در برهه آغازین نهضت، آگاهى هاى زیادى از تاریخ به دست نمى آید، یعنى از نیمه رجب، نقطه آغاز نهضت كربلا تا شب دهم محرم، آخرین شب حیات امام حسین(ع) هیچگونه گزارشى در منابع تاریخى به چشم نمى خورد؛ آنچه كه هست از این تاریخ به بعد است.
اولین صحنه گزارش شده حیات اجتماعى و سیاسى امام زین العابدین(ع) در قیام حسینى، مربوط به شب عاشورا است. او خود مى گوید:
شامگاه شب عاشورا پدرم یاران خود را به نزد خویش فراخواند. من در حالى كه بیمار بودم نیز خدمت پدر رفتم تا گفتار او را بشنوم. پدرم فرمود: خدا را ستایش مى كنم و در تمام خوشى و ناخوشى او را سپاس مى گویم.... من یارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتى فرمانبردارتر و به صله رحم پاى بندتر از اهل بیتم نمى شناسم. خداوند شما را جزاى نیك عنایت كند. من مى دانم كه فردا كار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من به شما اجازه مى دهم و بیعت خود را از شما بر مى دارم تا از سیاهى شب براى پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنید و هر یك از شما دست یك تن از اهل بیت مرا بگیرید و در شهرها پراكنده شوید تا خداوند فرج خویش را برایتان مقرر دارد.
در زمینه حضور امام سجاد(ع) در نهضت حسینى جاى تردیدى نیست. امّا از صحنه هاى اجتماعى و سیاسى امام سجاد(ع) در برهه آغازین نهضت، آگاهى هاى زیادى از تاریخ به دست نمى آید، یعنى از نیمه رجب، نقطه آغاز نهضت كربلا تا شب دهم محرم، آخرین شب حیات امام حسین(ع) هیچگونه گزارشى در منابع تاریخى به چشم نمى خورد؛ آنچه كه هست از این تاریخ به بعد است.
اولین صحنه گزارش شده حیات اجتماعى و سیاسى امام زین العابدین(ع) در قیام حسینى، مربوط به شب عاشورا است. او خود مى گوید:
شامگاه شب عاشورا پدرم یاران خود را به نزد خویش فراخواند. من در حالى كه بیمار بودم نیز خدمت پدر رفتم تا گفتار او را بشنوم. پدرم فرمود: خدا را ستایش مى كنم و در تمام خوشى و ناخوشى او را سپاس مى گویم.... من یارانى بهتر و با وفاتر از اصحاب خود سراغ ندارم و اهل بیتى فرمانبردارتر و به صله رحم پاى بندتر از اهل بیتم نمى شناسم. خداوند شما را جزاى نیك عنایت كند. من مى دانم كه فردا كار ما با اینان به جنگ خواهد انجامید. من به شما اجازه مى دهم و بیعت خود را از شما بر مى دارم تا از سیاهى شب براى پیمودن راه و دور شدن از محل خطر استفاده كنید و هر یك از شما دست یك تن از اهل بیت مرا بگیرید و در شهرها پراكنده شوید تا خداوند فرج خویش را برایتان مقرر دارد.

این مردم تنها مرا مى خواهند و چون بر من دست یابند با شما كارى ندارند».
امام على بن الحسین(ع) در آن شب كه بیمار نیز بود، شب غریبى را سپرى مى كرد. و با چشمان خویش عظمت روح حسین بن على(ع) و شهامت و وفادارى اصحاب را دید و خود را براى روزهاى واپسین آماده مى ساخت.
در صحنه دیگر از آن شب مى خوانیم كه امام سجاد(ع) مى فرماید:
«شبى كه بامداد آن پدرم كشته شد من بیمار بودم و عمه ام زینب پرستار من بود. پدرم در حالى كه این بیتها را زمزمه مى كرد نزد من آمد:
یا دهر افٍّ لك من خلیل كَمْ لَكَ فى الاشراق و الأَصیل
من طالبٍ و صاحبٍ قتیل و الدّهر لایقَنُع بالبدیل
و انّما الأمر الى الجلیل و كلُّ حىٍّ سالكُ سبیل
من مقصود پدرم را از خواندن این بیتها دریافتم و گریه گلویم را گرفت امّا گریه خود را باز داشتم و دانستم كه مصیبت فرود آمده است».
تقریباً همه مورخان بر این باورند كه امام سجاد(ع) در صحنه كربلا بیمار بود و این بیمارى نیز حكمت و مصلحت الهى براى امت اسلام بوده تا در سایه آن وجود حجت خداوند در زمین حفظ شود و امر خلافت و وصایت رسول(ص) تداوم یابد. و به همین دلیل در میدان رزم كربلا حضور نیافت.
او تنها بازمانده مرد از خاندان حسین(ع) بود كه از كربلا زنده باز گشت تا پرچمدار هدایت امّت باشد.

از جمله راهبردهاى سیاسى امام زین العابدین(ع) در عصر خفقان امویان، زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهیدان كربلا كه در واقع زنده نگهداشتن فرهنگ شهادت و ایثار بوده، مى باشد. در مناقب ابن شهر آشوب از امام صادق(ع) آمده است كه على بن الحسین(ع) مدَّت بیست سال براى پدرش مى گریست و همین كه براى او سفره غذا مى آوردند و آب و نان را مى دید، بى اختیار اشك از چشمانش سرازیر مى گشت، تا آنجا كه روزى یكى از غلامان امام، آن حضرت را از این عمل، باز داشت و عرض كرد: مى ترسم از شدت اندوه جان سپارى!. امام زین العابدین(ع) در پاسخ او فرمود: من اندوه خود را به درگاه خداوند مى برم. غم مرا جز او نمى داند و من به او پناه مى برم و آنچه من مى دانم شما نمى دانید. سپس فرمود: من هر وقت قتلگاه فرزندان فاطمه را به یاد مى آورم، بغض گلویم را مى گیرد و نمى توانم خوددارى كنم.



.jpg)
